بعد مدت ها
اراتمند همه شما دوستان
شروع یک پایان
وقت بهت نیگا می کنم می بینم که چقدر شبیه به هم هستیم.هردومون داریم خشک می شیم.تو بدنت بخار میشه و منم انگاری روحم داره خشک میشه.به حال دوتامونم امیدمن نمی تونه به کسی غیر از خدا باشه.باز هم تورو معاشقه ابرها زنده نگه می داره ولی من چ؟نه ناشکری نباید کرد منم مادری فداکار،پدری دلسوز و خدایی دارم که یک لحظه ازم غفلت نمی کنه ولی بازم دارم خشک می شم.شاید هم بایستی بیشتر کار کنم.شاید برنامه ریزی شده باید پیش برم یا ممکنه اصلا نیاز به برنامه نباشه همه چی خیلی آسون باشه و من متوجه نیستم.نمی دونم ولی دارم خشک می شم.دارم نابود می شم.نماز می خونم ولی می بینیم که نماز هم چاره ساز نیست فقط حالمو بهتر می کنه.ولی آلان چی؟بگم الآن وقته نابودیه.حیفم میاد واسه آدم های اطرافم که دلشون واسم خواهد سوخت و واسه خدا که این همه شرمنده شدم در برابرش.
الآن می خوام دوباره برم یه دوش بگیرم بعدم برم سراغ درس و دانشگاه.
کتابخونه
دیروز روز خیلی خوبی بود صبح نسبتا زود بیدار شدم و سریع خودم رسوندم به کتابخونه و از صبح نشستم تا بعد از ظهر بکوب با یکی از دوستا درس خوندیم.خیلی مفید بود و خیلی وقت بود که این طوری درس نخونده بودم شاید از فرجه ترم قبل تا الآن.
بعضی وقتا بعضی عادت ها مونو سرسخت رعایت می کنیم بدون این که کمی در مورد درست بودن و یا دلیلش فکر کنیم.منم از دیروز سعی کردم تا حدودی بعضی عادت ها یا اگه بهتر بگم وسواس هایی که داشتم رو سعی کنم کنار بذارم و این اثر خوبی رو روحیم گذاشت و درنتیجه بهتر تونستم درس بخونم.فکر می کنم خیلی خوب باشه که گاها سعی کنیم به کارامون،عادتامون،افکارمون یه نگاهی بندازیم.خودمونو یه بررسی و تحلیل و ارزیابی بکنیم .بدون تعصب و چیزهایی مانند اون.سعی کنیم از منطق و وجدان یک جا کمک بگیریم چون اینا مکمل همدیگه ان.
امروز هم امیدوارم که به بهترین شکل بگذره و بتونم امروزمو هم هم از لحاظ مادی و معنوی در سطح نسبتا خوبی نگه دارم.روزهای بدون عادات بد رو بیشتر کنم و افکارمو برای رسیدن به مرزهای دور معنای زندگی و هستی گسترش بدم و در واقع ذهنم رو به روی وسعت جهان و زندگی و کائنات باز کنم و دلم رو برای خدا.می دونین خوبه که هر کاری که می کنیم سعی کنیم که با نیت خوبی اون کار انجام بدیم.مثلا اگه من با این فکر بخونم که دارم برای زندگیم درس می خونم و برای خونوادم و برای آینده خودم و زن و خانواده ی آیندم و برای تغییری تو جامعه درس می خونم و در نهایت همه ی این ها به خدا برسه صد در صد روحیه خیلی بهتری می ده به آدم تا این که من این درس فقط برای این بخونم که نمره ی خوبی بگیرم یا این که از بقیه برتر باشم.
امروز روز جالبی هم هست روز نو تقویم میلادی و از طرف دیگه هم تولد دوتا از دوستام هست.حیف که الان سرمون با امتحانا شلوغه وگرنه می تونستیم امروز کلی خوش بگذرونیم.
خلاصه ی کلام اینه که من هنوزم سر قولم هستم و خدایا دعاهامونو به شکلی که خود بهتر می بینی استجابت کن تمام اعمال و افکارمونو به تو می سپاریم و توکلمون به توست.نگذار رویمان در برابر دیگران و مخصوصا تو سرخ شود.
خدانگهدارمان!
امروز
اولین امتحانم روز 3 شنبست و بعد 4 روز دیگه بقیه امتحانا رو پشت سر هم می دم.امیدوارم که این مدت باقی مانده نهایت استفاده را بکنم.سعی می کنم که هر روز بیام این جا و آنالیز اون روز رو بنویسم.تو زندگیم هرچی کشیدم از بی برنامگی یا عدم اجرای اونا کشیدم.
گاها شیطون می گه که برم عمل کنم و از این غریزه خلاص شم.چه ارزشی داره که یه عمر هلاک بشم به خاطر بچه دار شدن.یه بار راحت بشم دیگه اون موقع خیالم راحت راحت می شه.گاها هم به ذهنم فکرهای بد میاد.آخه خیلی راحته که آدم خودشو به گناه آلوده کنه ولی من بدبختانه یا خوشبختانه همچین آدمی هم نیستم.
الآن من این جا پشت کوهی از درس دارم به آینده و ادامه راهم نگاه می کنم و من باید سریع شروع کنم مثل فرهاد به کندن کوه تا شاید بتونم به آرزوم برسم.من می دونم که خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنم توانایی دارم نه تنها من همه ی آدمها فقط ما متوجه نیستیم.شاید از امروز به بعد بتونم سرنوشتم رو عوض کنم.این روند درجا زندن را به یه کوهنوردی تبدیل کنم که همیشه در حال صعود باشم و همیشه قله هایی باشد که برای فتح آن ها بالا برم.
خدا می گه نباید بنده اش هی موقع ازش ناامید بشه و همیشه باید سعی کنه و امیدوار هم باشه.خدا تنها امیدم تویی اگر دستمو بگیری می تونم از این باتلاق دربیام می تونم به خودم بیام.ولی اگه کمکم نکنی این دانشگاه دیگه هیچ وقت تو پنج سال تموم نمیشه.همه بهم امیدوارند که درسهامو بهتر از قبل بخونم و موفق از این جنگ دربیام.خدایا به تو توکل کردم نامید و دست خالی منو برنگردون.اگه موفق دربیام منم کارهایی می کنم که خوشحالت کنم.اگه کمکم کنی منم سعی می کنم که راضی تر بشی ازم.خواهش می کنم خدا،خدای عظیم و مهربان.
مراقب افکارت باش
مراقب افکارت باش چون افکارت گفتارت را مي سازد.
مراقب گفتارت باش چون گفتارت اعمالت را مي سازد.
مراقب اعمالت باش چون اعمالت عادتهايت را مي سازد.
مراقب عادتهايت باش چون عادتهايت شخصيتت رامي سازد.
مراقب شخصيتت باش چون شخصيتت سرنوشتت را مي سازد
مبدأ
امیدوارم امرو مبداء یه سری تغییرات خاص تو زندگیم باشد.از لحاظ فیزیکی که خواهد بود.خلایی در بدنم احساس خواهم کرد ولی نه در قلبم.امروز و دیروز و به خصوص امروز جهت گیری های خاصی خواهد داشت زندگیم.امیدوارم پخته تر شیم امیدوارم.من قبلا چنین چیزی رو هرگز تجربه نکردم.حرف هایم شاید بی معنی به نظر رسند.الآن می دونم که وقت حرکت برای رسیدن است است برای من.
در پایان از داوود عزیز بسیار سپاس گذارم به خاطر نظراتش به خاطر همراهیش.داوودجان امیدوارم همیشه هر جا که باشی شاد و سالم و سربلند باشی
حدیث های قدسی
تفاوت حديث قدسي با آيات قرآني در اين
است كه :
اولا صدور آنها از پيامبر ، قطعي نيست مگر اين كه به صورت متواتر نقل شده باشد كه
در اين صورت با آنها معامله حديث مي شود.
ثانيا جملات آنها مانند قرآن معجزه نيست و با آنها تحدي نمي شود و به نظر مي رسد
كه محتوا و مفهوم آنها از جانب خداست ولي الفاظ آنها توسط پيامبر (ص) ابداع شده
است. معاني آنها يا به واسطه فرشته وحي و يا به صورت الهام و يا در خواب به پيامبر
القاء شده است.
البته همه سخنان پيامبر (ص) از سرچشمه وحي ناشي مي شود ، چنان كه خداوند در قرآن
كريم ، راجع به سخنان آن حضرت چنين مي فرمايد : «او از روي هواي نفس سخن نمي گويد
و سخنان او چيزي جز وحيي كه فرستاده مي شود ، نيست.» ولي گاهي پيامبر(ص) مامور مي
شد كه آن سخنان را به طور مستقيم از خداوند نقل كند و گاهي چنين ماموريتي نداشت.
مرحوم ميرداماد ، معتقد است كه حتي الفاظ حديث قدسي نيز از جانب خداست ولي حالت اعجاز ندارد. (1) و در توضيح مطلب اضافه مي كند كه حق تحقيق اين است كه قرآن ، كلامي است كه خداوند ، هم معنا و هم لفظ آن را به پيامبر (ص) وحي مي كند و پيامبر آن را به طور مرتب از روح القدس دريافت مي نمايد و آن را به صورت منظم از عالم بالا مي شنود ولي حديث قدسي كلامي است كه معناي آن به پيامبر وحي مي شود و خداوند با الفاظ مخصوصي و در ترتيب مخصوصي بر زبان پيامبر جاري مي سازد و پيامبر نمي تواند الفاظ يا ترتيب آن را تغيير دهد و حديث نبوي كلامي است كه معناي آن به پيامبر وحي مي شود و او مجاز است كه هرگونه كه بخواهد عبارت آن را بسازد. (2)
اين سخن ميرداماد كه حتي الفاظ حديث قدسي هم از جانب خداوند است ، محل ترديد و تامل است و اثبات آن دليل مي خواهد كه ايشان به آن اشاره نكرده اند و لذا بسياري از محققان گفته اند كه معناي حديث قدسي از خداوند و الفاظ آن از پيامبر است.
گزیده احادیث قدسی
1- بانگ رحيل
اي فرزند آدم !
- « توشه » را افزون كن ، كه « راه » {آخرت و رسيدن به سعادت } ، دور است ، دور !
- و « كشتي» را تعمير كن ، كه « دريا » عميق است ، عميق !
- و « بار » { هاي بيهوده را } فرو گذار
- و خود را سبكبار كن كه «صراط » ، باريك و دقيق است ، دقيق !
- و « عمل » خود را پيراسته كن ، كه « حسابرس» بينا است ، بينا !
- و خفتن خويش را به تاخير انداز و آنرا براي درون قبر بگذار !
- و فخر كردنت را براي هنگامه برپايي « ميزان » { در قيامت } بگذار .
- و خواهش هاي دلت را براي بهشت واگذار .
- و آسودگي ات را براي جهان آخرت بگذار .
- و لذت جويي ات را براي { زيستن در كنار } پاكان بهشتي وا گذار .
- و براي من باش تا من – نيز – براي تو باشم .
- و با سبك شمردن دنيا ، به من نزديك شو و تقرب بجوي .
- و با دشمن داشتن بدكاران و – نيز – دوستي با نيكان ، خويشتن را از آتش ، دور بدار .
- پس { بدان كه } خداوند ، پاداش نيكو كاران را تباه نمي كند .
2- غفلت چرا ؟!
اي فرزند آدم !
- اگر خداوند روزي رسان توست ، پريشاني و كوشش بسيار { و حرص بر دنيا } چرا ؟!
- اگر آفرينش همه چيزها به راستي از من است ، بخل ورزيدن چرا ؟!
- اگر شيطان ، دشمن من { و تو} ست ، غفلت چرا ؟!
- اگر حسابرسي و عبور از صراط ، حق است ، مال پرستي چرا ؟!
- اگر كيفر خداوند ، حق است ، گناه كردن چرا ؟!
- اگر پاداش بهشتي حق است ، سستي چرا ؟!
- اگر همه چيز جهان به قضا و قدر من است ، بي تابي چرا ؟!
- حسرتناك آنچه از دست مي دهيد نباشيد و – نيز – براي آنچه به شمايان مي دهم شادماني نكنيد { و مغرور نشويد }.
3- بيهودتان نيافريده ام !
اي فرزند آدم !
- من شمايان را بيهوده نيافريده ام !
- و به حال خود رهايتان نكرده ام .
- و از آنچه مي كنيد غافل نيستم .
- و شمايان به آنچه {از رحمت و نعمت } نزد من است نمي رسيد ، مگر با شكيبايي بر ناگواري ها در راه طلب رضاي من.
- و شكيبايي بر طاعت من برايتان آسانتر است از تحمل سوزندگي آتش دوزخ .
- و ناگواري هاي اين جهان بر شمايان آسانتر است از عذاب جهان ديگر .
4- به من پناه آوريد !
اي فرزند آدم !
- همه تان گمراهيد ، مگر آنكه من هدايتش كنم .
- همه تان بيماريد ، مگر آنكه من شفايش دهم .
- همه تان بينواييد ، مگرآنكه من بي نيازش كنم .
- همه تان هلاكيد ، مگر آنكه من نجاتش دهم .
- همه تان بد كاريد ، مگر آنكه من صيانتش كنم و از تباه كاري بازش دارم .
- پس { اكنون كه بي عنايت من راه به جايي نمي بريد } به سوي من باز آييد { و به دژ استوارم پناه آوريد } تا با شما مهرباني كنم .
- و پرده هاي { عفت وعصمت } خويش را نزد كسي كه اسرارتان بر او پوشيده نيست ،ندريد .
5- تمثيل هاي عبرت آموز
اي فرزند آدم !
- كردار بي دانش و بصيرت ، چونان « رعد بي باران » است .
- و دانش بدون عمل ، به سان « درخت بي ثمر » است .
- و دانش بدون زهد و خشيت ، همچون « ارث بي زكات و غذاي بي نمك و كشت وكار بر سنگ صاف » است .
- و دانش نزد احمق ، مانند « ياقوت نزد چهار پايان » است .
- و دل هاي سخت شده مانند « سنگ فرو رفته در آب » است ، كه موعظه در دل هاي سخت اثر نمي بخشد .
- و موعظه نزد كسي كه به آن رغبت ندارد ، چونان « ساز و آهنگ نزد مردگان » است .
- و نماز بدون زكات مال ، همسان « بدن بدون روح » است .
- و عمل و كردار بدون توبه ، چونان « ساختمان بي پايه و اساس » است .
- ايا مردمان از مكر و تدبير خداوند ، غفلت ورزيده اند و خود را از آن در امان پنداشته اند ؟! هيچكس خويشتن را از تدبير و كيفر خداوند در امان نمي بيند ، مگر مردمان زيانكار .
6- طالبان بهشت كجايند ؟
اي فرزند آدم !
- اگر چنين است كه پادشاهان بي جرم « ستمگري » خود دوزخي مي شوند .
- و عربان ، به سبب « تعصب ورزي » و نژاد پرستي ،
- و عالمان با « حسد ورزي » ،
- و فقيران با « دروغگويي » ،
- و تاجران با « خيانت ورزي » ،
- و كشاورزان به سبب « جهالت » و دانش نطلبيدن ،
- و عابدان با « ريا ورزيدن در عبادت » ،
- و ثروتمندان با « تكبر » ،
- و خوانندگان كتابهاي آسماني ، با « غفلت » { و عدم ژرف نگري در معاني آنچه مي خوانند } ،
- و رنگ رزان ، با « تقلب در كارشان » ،
- و زكات نادهندگان ، به سبب « ندادن زكات مالشان » ،
- { اگر اينان به سبب اين امور دوزخي مي شوند } پس ، طالبان بهشت ، كجايند { و به بهشت روندگان ، كيانند } ؟ !
7- امداد الهي در مسير پارسايي
اي فرزند آدم !
- اگر ديدگانت ، براي نگاه به آنچه بر تو حرام كرده ام ، با تو ستيز كرد { و خواست به نگاه حرامت وا دارد }، من با دو پوشش { پلك هاي چشم } تو را ياري كرده ام ، پس ، چشم فرو بند !
- واگر زبانت براي واداري ات به گفتن آنچه بر تو حرام كرده ام ، با تو ستيز كرد ، من با دو پوشش { لبها } تو را مدد كرده ام ، پس ، دهان فرو بند و سخن مگو !
8- گواهان آدميان
اي فرزند آدم !
- فرشتگانم { كه ماموران منند }، شب و روز در پي تو اند و مراقب اعمال تو ، تا آنچه را مي گويي و انجام مي دهي ، چه كم و چه زياد ،بنويسند .
- و آسمان_نيز _ آنچه از تو ببيند ، شهادت مي دهد .
- و زمين _ هم _ به آنچه بر آن انجام مي دهي گواهي مي دهد .
- و خورشيد و ماه و ستارگان _ نيز _ به گفتار و كردارت گواهند .
- و من _ خود _ از انديشه هاي پنهاني قلبت آگاهم .
- پس خودت _ نيز _ از خويشتن غافل مباش ،
- زيرا مرگ { در پيش است } و گرفتاري فراوان در انتظار تو است { و به توشه بسيار نيازمندي }.
- و هنگامه كوچ تو نزديك است .
- و آنچه را از پيش فرستادي ، چه نيك و چه بد ، بي كم وكاست آماده است .
- و فردا محصول اعمال خود را در مي يابي .
9-رياضت و معرفت
اي فرزند آدم ؟!
- پارسا باش و از حرا م ها دوري گزين ، تا مرا بشناسي و به من معرفت يابي .
- و گرسنگي بكش { و از پر خوري بپرهيز } تا مرا ببيني { و به معرفت شهودي برسي } .
- و مرا عبادت كن تا مرا بيابي .
- و تنهايي گزين { و از در آميختن فراوان با مردمان بپرهيز } تا به من برسي .
10- « انسان » ، خدا گونه اي بي همتا
اي فرزند آدم ؟!
- من آن بي نيازم كه هرگز فقير نشود ، فرمان مرا بشنو و آن را در كار كن ، تا چنان بي نيازت كنم كه فقير نشوي .
- ... من آن زنده ام كه هرگز نمي ميرد ، فرمان مرا بشنو و آن را در كار كن ، تا چنان زنده ات بدارم كه هرگز نميري.
- من { هر گاه به پديد آمدن چيزي اراده كنم } به هر چه بگويم « ايجاد شو !» بي درنگ ايجاد مي شود ، فرمان مرا بشنو وآن را در كار كن { تا نيرويي دهمت كه } به هرچه بگويي «ايجاد شو !» ايجاد گردد!
11- اوصاف ستوده
اي فرزندان آدم ؟!
- آيا واجبات مرا همانگونه كه فرمانتان داده ام ، انجام داديد ؟
- و آيا در مال و جانهاتان با بينوايان به برابري رفتار كرديد ؟
- و آيا به كسي كه به شما بد كرد ، نيكي كرديد ؟
- و آيا كسي را كه { از سر ناداني } به شما جفا كرد ، بخشيديد ؟
- و آيا با كسي كه { از سر غفلت و جهل } از شما پيوند بريد ، پيوستيد ؟
- و آيا با كسي كه با شما خيانت كرد ، به انصاف رفتار كرديد ؟
- و آيا با كسي كه به شما قهر ورزيد ، سخن گفتيد { و با او از در آشتي در آمديد } ؟
- و آيا فرزندانتان را { به نيكي } ادب كرديد ؟
- و آيا از عالمان { راستين }درباره مسائل دين و دنياتان پرسيديد؟
- پس { آگاه باشيد كه} من به صورت ها و خوبي هاي ظاهري تان نمي نگرم ، بلكه به دل ها و كردارتان مي نگرم ، و به اين اوصاف ستوده از شما خشنود مي شوم .
12- نا همگوني درون و برون
اي فرزند آدم !
- چقدر « الله ! الله !» مي گويي ، در حالي كه قلبت غير الله است !
- و زبانت « الله » مي گويد ، و تو از غير خدا مي ترسي و به غير خداوند اميد مي بندي ، اگر « الله » را مي شناختي ، از غير خدا واهمه نمي داشتي و عزم غير او نمي كردي .
- گناه مي كني و به توبه راستين روي نمي آوري .
- راستي كه توبه اي كه با پافشاري بر گناهان همراه معاصي باشد ، « توبه دروغگويان » است .
- و { بدان كه } پروردگارت بر بندگان ستم نمي كند { بلكه با مومنان و صالحان ، به لطف و عنايت رفتار مي كند و توبه گران راستين را مي بخشايد و پاداش مي دهد و اما نا مومنان و نا صالحان را كيفر مي دهد و از توبه كنندگان دروغين نمي گذرد . }
13- ثمرات عبادت و آفات غفلت
اي فرزند آدم !
- خويشتن را براي عبادت من فارغ البال كن و خالصانه به پرستشم بپرداز تا قلبت را از بي نيازي سرشار كنم .
- و دستانت را از رزق و روزي پر كنم .
- و بدنت را در راحتي و آسايش قرار دهم .
- از ياد من غافل مشو كه اگر از ذكر من غفلت ورزي قلبت را از فقر و نياز پر كنم .
- و بدنت را به سختي و خستگي دچار سازم.
- و سينه ات را از اندوه و تشويش لبريز كنم .
- و جسمت را بيمار گردانم .
- و دنيا و زندگاني اين جهانت را در تنگنا قرار دهم .
14- فرو افتادن پرده ها!
اي فرزند آدم !
- مرگ ، اسرارت را آشكار مي كند .
- و قيامت ، خبرهاي پنهاني ات را فاش مي سازد .
- و نامه اعمال ، پرده هايت را مي درد .
- پس ، اگر گناه كوچكي كردي به كوچكي گناهت منگر ، بلكه به { بزرگي } كسي بنگر كه عصيانش كرده اي !
می دونم خدا اون چیزایی که بهم داده خیلی با ارزش تر از این حرفهاست که این طوری به حدرش بدم ولی وقتی نمی خوام آدم بشم چی کار می تونم بکنم.توی چاهی که خودم با ناخن هایم خودم کندم می خوام چه طوری فکر کنم واسه آینده.نمی دونم این بار خیلی دلم گرفته راستش نمی دونم ناامیدم.بدنم روحم لایق اینا نیست.هیچ کس لایق اینا نیست هیچ کس.شاید این بادی که از پنجرم میاد تو کمی گرد و غبار روحمو پاک کنه تا شاید نور خدا محکم تر بتابه و شاید اون موقع همه چی به تدریج عوض شه.
امروز وقتشه که به عقب نگاه کنم بعد به حال و آینده و دوباره حال و شروع کنم به پارو زدن تا شاید به کشتی خدا برسم و دربیام از این دریای بی انتها که در آرزوی غرق کردنمه.
آگاه شدن
(اشو)
و اگه می خوای بیدار بمونی باید به این کار ادامه بدی.
http://999999999.mihanblog.com منبع
من سقوط و اوج را یک جا تجربه کردم.اما چیزی که با گذشت زمان از آن ها باقی ماند بیشتر سقوط بود.اما من دست از تلاش برنمی دارم و برنخواهم داشت.زیرا زندگی یعنی تلاش است.