این مطلبی که می خوام بذارم.آخرین مطلب این وبلاگ خواهد بود.نمی دونم چه قدر از عمر وبلاگم گذشت ولی می دونم که یه چیزی حدود دو سال از وبلاگ نویسی من می گذره.در این روزها که در یکی از بدترین شرایط تحصیلی زندگیم هستم.چیزی که تا حالا سابقه ای نداشته و مزخرف هستش منو یکم نامید از زندگی می کنه.راستش گاهی اوقات اتفاق هایی می افته به کلی مسیر و جهت زندگی را یک باره و یا به تدریج عوض می کنه.خودارضایی از چنین عواملی بود که به تدریج زندگی منو تحت تاثیرش قرار داد و شروع به نابود کرد.نمی گم من تقصیر نداشتم داشتم ولی تو این فرهنگ ما که گاها بعضی موارد مزخرف و بی معنی توش پیدا می شه باعث میشه که اثرات نامطلوب روی افراد بذاره.بعد این همه سال بعد این همه تلاش یه جایی می رسه که شاید خیلی از تلاش هامو در خطر می اندازه و یک باره می خواد من از بازی بیرون کنه.هرچند من هنوز هم راهی برای ارضای این غریزه ی مزخرف و لعنتی پیدا نکردم و اکثر راه ها همش با تناقض روبه رو میشه ولی باز سعی می کنم که از این گرداب دربیام.امیدوارم شما خواننده ی این متن به مرحله ی من و یا بدتر از این نرسیده باشین و اگر این طور هستین به خاطر خودتون خدا من یا هر کی که دوست دارین به طور جدی به برای ترک اقدام کنین و هیچ وقت از این جدیت دست برندارین.نذارین یه روزی برسه که ای کاش بگین و افسوس بخورین.نذارین یه روزی برسه که لعنت بفرستین و افسرده بشین.من فکر نمی کنم که دیگه به این وبلاگ یا فروم ترک برگردم.خوشبختانه افراد زیادی هم منو یا نمیشناسن یا تعدادی از آن ها احتمالا از یاد بردن.بنابراین خوبه که کسی دلش برام تنگ نمیشه.

در این روزهای حساس امیدوارم خدا یار،همراه و محافظ همه ی ما باشه.از خدا خواهش می کنم که به زودی و به خوبی همه ی ما رو از این گرداب دربیاره قبل از این که دار و ندارمونو ببازیم.قبل از این که تلاش سالیانمون به هدر بره.

برای همتون آرزوی موفقیت می کنم.خداحافظ شما